تبلیغات
عشق خالص

عشق خالص
زیباترین ستایش نثار کسی که کاستی هایم را می داند و باز هم دوستم دارد . . .
خدایا چقدر دلم برای تو تنگ است، و چقدر دورم از تو...

خدایا، اگر حقیرم، به تو که بزرگیت انتهایی ندارد تکیه می کنم.خدای من، مرا یاری کن تا از این آزمایشی که برای من مقدر کردی، سربلند بیرون بیایم.خدایا، مرا یاری ده تا از این همه دام نجات پیدا کنم.

چقدر من از تو دور شده ام خدای من، چقدر از وقتم به فکر تو بوده ام و در راه تو قدم برداشته ام؟ و اگر قدمی برداشته ام شاید به عقل ناقص من در راه تو باشد و در واقعیت و نزد تو که حقیقتی این گونه نباشد!

 

خدایا باز دلم برای تو تنگ است، می دانی که وقتی دلم برای تو تنگ می شود اگر همه ی دریاهای دنیا برای من اشک شود، باز هم دلم میخواهد برایت گریه کنم!


خدایا به واسطه ی گناهانم، به واسطه ی غرق شدن در منجلاب گناهانم، نظرت را از من بر مگردان، خدایا یادت را از من نگیر و مرا در غفلتم رها نکن، چراکه غفلت از تو باعث گمراهی می شود، و غفلت از تو باعث گم شدن در سیاهی ها می شود.

خدایا هرچند که دل سیاه من لایق نور تو نیست، ولی به واسطه ی بخشش بی انتهایت، نورت را در قلب من قرار ده، و من بی نور تو هلاک خواهم شد.

 

خدایا هرچند که تو را نمی شناسم، اما خوب می دانم که هیچ کسی را بهتر از تو نمی شناسم! ای تنها کسی که مرا درک میکنی، دنیا را در نظرم آآنقدر خوار کن، که هرگز برای آن ذره ای به بندگانت ظلم نکنم، چرا که من تحمل قهر تو را ندارم، چراکه ناراحتی تو از من، و شرم من از تو، از هزاران جهنم برای من بد تر است!

 

خدایا، آبروی نداشته ام را همیشه در مقابل بندگانت حفظ کردی، وای بر من وای، چه کسی آبروی مرا در مقابل تو حفظ کند! ای کاش بیشتر از تو شرم داشتم، تا از بندگانت! ای کاش آنقدر حظ کننده  ی آبروی بندگانت نبودی! وای بر من نکند که آبروی کسی از بندگانت را برده باشم، تو خدای آنهایی و آبروی من را نبردی، اما من چه کردم...!

 

خدایا می دانی که به هیچ چیز و هیچ کس به اندازه ی تو اشتیاق ندارم، اشتیاقم را به خودت، از من نگیر،که من چیزی جر این ندارم! اما چه فایده، فقط حرف و فقط حرف، پرده ای که بین ما نیست، چه پنهان از تو که من حتی به واسطه ی این اشتیاقی که به من موهبت کردی هم هیچ نکردم!

 

تو گفتی کجا باید بروی، من کجا رفتم و اکنون کجا هستم! تو راه را نشان دادی و من باز به گمراهی اصرار کردم. لعنت به من، مگر این راه روشن تو چقدر سخت است که من همیشه به بیراهه می روم! خدایا نظر کن، خدایا من تنها نمی توانم.

 

خدایا، یا جانم را بگیر و گناهانم را ببخش، یا آنقدر توانم را بالا ببر که محو این دنیای رنگین نشوم، تا یادم نرود که برای چه آمده ام و دنبال هرچیزی بروم جز آنچه که می بایست، خدایا رنج و سختی های راه خودت را بر من آسان کن، چراکه آسان ترین راه، راه توست و من از نادانی به بیراهه می روم.

 

خدایا وقتی به روز مرگم فکر می کنم، نمی دانم باید خوشحال باشم که قدمی درک من به تو نزدیک تر شده، یا بترسم از اینکه پرده های اعمال من کنار برود و سنگینی ظلمتم مرا فرا گیرد، و عملم مانند حجم همه ی دنیا بر وجودم آوار شود! ای کاش ای کاش نسبت اعمال بد و خوبم اینقدر نامتناسب نبود! ای کاش این کفه ی ترازوی پر از بدی های من آنقدر سنگین نبود! اصلا نمی دانم، شاید هم هیچ عمل خوبی برایم نباشد، چراکه آتش بدی ها و گناهانم آنقدر زبانه می کشد، که حتی خاکستری از آن اعمال ناچیز بر جای نگذاشته!

 

من محتاج توام، آنقدر به تو، به لطف تو نیاز دارم، که گویی هیچ حس دیگری جز نیاز در من نیست، که گویی خالی ام از همه چیز و سرشار از نیاز به تو.چه می خواهی با من بکنی؟!ای کاش همیشه بر در کوی تو می ماندم، حتی اگر راهم ندهی! ای کاش از در کوی تو بعد از اینکه در را برای من باز می کنی، به واسطه ی بازیچه های بیهوده که سرابی بیش نیستند، برنمی گشتم.ای کاش می دیدم که دارم بر در اشتباهی می کوبم، و میفهمیدم این در خانه ی تونبود، و در خانه ی تو همیشه باز است و این دیوار دل سیاه من است که نور را از خود عبور نمی دهد.

 

چرا وقتی که می دانم کسی بهتر از تو نیست، باز کسان دیگر را میگزینم، وقتی می دانم که کسی جز تو نمی ماند باز با تو نمی مانم و با آنهایی که برایم نخواند ماند می روم. خدایا، جز خودت محنت هیچ کس را بر من قرار مده که هیچ چیز برای من گران تر از این نیست. وای وای بر من که محنت کوچک دیگران برایم به اندازه ی دنیا سنگین است اما تو، تویی که همه چیزم از توست، تویی که درمانده ترین بودم و توانم دادی، گرسنه بودم سیرم کردی، به من وجود دادی و پیوسته پروراندی، ای پروردگارم، وای بر من که به هیچ کس بیش از تو بی محنتی نکردم.

 

ای کاش، آنقدر می فهمیدم که تو را به واسطه ی چیزی صدا نکنم، تو را بی واسطه و فقط برای خودت بخوانم، نه برای حاجتی، خدایا،به من بینش ده تا شکر گذار آنچه از نیازهایم را که برای من مقدر شده، و به من عطا می کنی، باشم و هرچیزی را می خواهی بدهی یا ندهی احساس نیازم را از کمرنگ کن، و فقط نیاز به نیازت را در وجودم بگذار، و چقدر جای تاسف دارد که برای نیاز هایم تو را بخوانم، اما بزرگترین نیازم را که تو هستی فراموش کنم.

http://deztimes.com


[ جمعه 31 شهریور 1391 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ مسعود نایب صدری ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت

با هر چه رود نام تو را می توان سرود

بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را‍‍

با دستهای روشن تو می توان گشود
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
 ]